به یک هم نفس نیازمندیم
هم
نفسِ
هم نفس
زندگی می کنم آن گونه که می خواهم نه آن گونه که می خواهند.
به یک هم نفس نیازمندیم
هم
نفسِ
هم نفس
باکس های خالی میل
اشک های عاشق
صفحه کلید بیچاره
به اوج رسیدیم
اوج لذت
آه
نزول کردیم چه رام
چه آرام
دوری تو
«شیرین می شود
سختی»
در دوریِ تو.
ثانیه گرد
ایستاد
باطری قلبم تمام شد
وقتی ازدواج کرد...
همه ی شنبه ها
یک شنبه می شدند
کاش شنبه می شدند
کاش
کلاغ قصه
کمی دیرتر رسد
وقتی
با تو هستم
آخرین آرزوی مسیح:
کاش من هم زلیخایی داشتم
کاش
قدر سال بود
شام آخر
با زلیخا
پایان نامه
1-
نمره 20
سیب قرمزی است
که استاد راهنما برای خود نگه می دارد
بعد از جلسه داور گاز می زند
مشاور گازی
2-
راهنما
چاه را نشان می دهد
مشاور
هل می دهد.
3-
پیراهن خونی دانشجو
در داستانِ داور و راهنما و مشاور
گرگِ شرمنده
4-
پایان نامه
دفاع هم واجب است
در جنگ تحمیلی.
«1-2-3-4-5» شنبه
را فراموش کن
به صبح جمعه بیندیش
وقت طلوع آفتاب
به گوش می رسد
قهقه های سبز مسجد
سهله
صبح جمعه حضور
تا جمکران
بی چاره،
جمکران
صبح و عصر جمعه
دعای ندبه
در
عصر حضور
شروع شد
تنهایی شان
دفتر انتظار را
پاره کرد
دختر منتظر
صبح
ظهور
«آمد آمد»
منتظری
که خواب می دید
صبح جمعه
در هوای ابری
عکس می گرفتند
فرشته ها
عصر جمعه
با چاه عریضه
در جمکران
کاش بسوزد
همه
عکس هایشان
مسيح
مسيج فرستاد
به جمکران
«کی می آیی
ماه»
دندان ها همه منتظر
لب ها آویزان
زبان حیران
او کجاست امشب
خدای من.
با چشمانی اشک آلودگ
نگاه می کند به عکس پاره پاره
«باز می گردد
دوباره باز می گردد»
به آسمان چنگی زدم
از سیاهی ابرها
تاریک شد
نوک انگشتانم
رفتن یا نرفتن
«مسئله این نیست
وسوسه است»
پشتِ در ایستاده
قرچ قرچ برگ ها
زیر پای دامادِ منتظر
عروس در راه است هنوز
چقدر بلند است
شب پاییزی.
با چشمانی اشک آلود
نگاه می کند عکس پاره پاره را
«باز می گردد
دوباره باز می گردد؟»
آبدار خانه
خالی
هجرت استکان ها
به اتاق رئیس.
زن
یا
مرد
چه فرقی می کند
برای پله.
سه نقطه
به جای سلام.
گفت: بنویس.
گفتم: از چی از کجا؟
اینا با داد و بی داد بهش رسوندم.
حرفما گوش نکرد. بازم گفت بنویس بنویس بنویس....
دیگه داشت حوصلما سر می برد.
نشستم روبروی لب تابم.
سلامم نمیومد.
به جاش نوشتم:
«سه نقطه».
من چه گویم یک رگم هوشیار نیست
شرح آن یاری که او را یار نیست.
و دیگر ....